|
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق |
پخش زندهی سخنرانیهای استاد مهدی طیب حفظه الله: هر هفته، روزهای پنجشنبه ساعت ۱۶از سایت اهل ولاء، بخش "پخش زنده جلسات": موضوعات مرتبط: سخنان استاد مهدی طیب [ جمعه 13 آبان1390 ] [ 17:1 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
حدوداً سال گذشته بود که استاد مطلب نماز رو شروع کردن؛ همان اوایل چند کتاب بسیار مفید برای نماز معرفی کردن که از جملهی آن کتابها، آداب نماز امام خمینی (ره) بود. نمایشگاه کتاب سال گذشته این کتاب رو خریداری کردم؛ این کتاب 421 صفحه است و در حال حاضر تا صفحهی 98 خوندم؛ یک جاهایی از کتاب دلنشین، یک جاهایی ترسناک و یک جاهاییاش هم ثقیله! به نظرم آمد از ابتدا تا همین جا چند جملهی زیبایی که امام (ره)، این عارف بزرگ در کتاب آوردن رو بیاورم که البته بسیاری از همین نکات رو استاد در جلسه بیان کردن اما تکرار دوباره خالی از لطف نیست: در ابتدای کتاب، قبل از بیان مقدّمه: خداوندا، قدم سیر ما از وصول به درگاه قدس تو کوتاه است و دست طلب ما از دامن انس تو قاصر، حجابهای شهوت و غفلت بصیرت ما را از جمال جمیل تو محجوب کرده، و پردههای غلیظ حبّ دنیا و شیطنت قلوب، ما را از توجّه به عزّ جلال تو مهجور نموده؛ راه آخرت باریک و طریق انسانیّت حدید، و ما بیچارهها چون عنکبوتان در فکر قدید، متحیّرانی هستیم که چون کرم ابریشم از سلسلههای شهوات و آمال برخود تنیده و یکسره از عالم غیب و محفل انس چشم بریده؛ جز آن که از بارقهی الهیّه چشم دل ما را روشنی بخشی و از جذوهی غیبیّه ما را از خود بیخود فرمایی. إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ بارالها، کمال بریدگی (از متعلّقات دنیوی) برای توجّه به خودت ارزانیم فرما، و چشم دلهایمان را به نور نظر کردن به خودت روشن گردان تا دیدگان دل پردههای نور را دریده به کان عظمت و جلال برسد و جانهایمان به عزّت قدس تو آویخته گردد (تعلق یابد) (بخشی از مناجات شعبانیه) ادامه دارد... موضوعات مرتبط: معرفی چند کتاب، حدیث، ماه شعبان، سخنان استاد مهدی طیب برچسبها: آداب نماز امام خمینی, ره, آداب نماز [ جمعه 27 اردیبهشت1392 ] [ 0:23 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
...... خود مردم، خود ما، همهی مردم، هم رهبران و هم پیروان در معرض این هستند که دلبستهی چیزهایی شوند که غیر از آن حقیقتی است که باید به آن دل بست. همه چیز غیر خدا موقّت است؛ همه چیز غیر خدا شایستگی دلبستگی مطلق را ندارد؛ «کِلُّ ما شَغَلَکَ عَن ذِکرِ اللهِ فَهُوَ صَنَمُکَ». هرچیزی تو را از ربّ خودت غافل کند، آن بت توست؛ فرقی نمیکند زنت باشد؛ بچّهات باشد؛ خانهات باشد؛ شهرت باشد؛ پستت باشد؛ مقامت باشد؛ آبرویت باشد؛ اعتبارت باشد؛ پول و ثروتت باشد؛ راحتت باشد؛ لذّتت باشد؛ هرچه که تو را غافل میکند و سر دوراهی تو را دچار تردید میکند؛ دچار درنگ میکند که این را انتخاب کنم یا آن را انتخاب کنم؟ یعنی وقتی بین خدا و آن چیز مخیّر شدید و باعث توقّف تو میشود، این بت توست. و انسان باید بداند که در هیچ چیزی غیر خدا نباید آنگونه دل ببندد که بتواند او را بین خدا و خودش مردّد بگذارد. این آمادگی کنده شدن و دل کندن از هرچه غیر خداست، آمادگی بسیار مهمّی است؛ ولو غیر خداییها رنگ خدایی داشته باشند؛ امام حسین علیه السلام که العیاذ بالله دنیاپرست و دنیا طلب نبود؛ اگر به مدینه دلبسته است به خاطر آن است که پایگاه دین خداست و محلّ دفن رسولالله صلوات الله علیه و فاطمهی زهرا سلام الله علیها است و اگر به فرزندش، به برادرش، به عزیزانش دل بسته است به این دلیل است که اینها چهرههای بزرگ الهیاند؛ نه به خاطر تعلق فامیلی و نسبی؛ امّا در عین حال اگر سر دوراهی گیر کرد، نشان میدهد که این مشکل دارد و امام حسین علیه السلام ذرّهای درنگ نکرد. در روز عاشورا هرکدام از اصحاب میآمدند و اجازهی میدان بگیرند، حضرت یک خورده معطلشان میکرد؛ علی اکبر که آمد و گفت پدر جان آمدم اذن میدان بگیرم، حضرت فرمود: برو، خدا به همراهت؛ ذرّهای تردید نکردند. با اینکه یقیناً امام حسین علیه السلام عشقشان و علاقهشان به علیاکبرعلیه السلام از همهی یاران و اصحابشان بیشتر بود؛ در این قضیه تردیدی نیست؛ حتّی از اباالفضلالعباس؛ امّا ببینید یک لحظه درنگ نمیکنند.
اینکه ما یاد بگیریم به هیچ چیزی دل نبندیم؛ گفت: از قدحهای صور کم باش مست تا نباشی بتتراش و بتپرست عشق آن زنده گزین کو باقی است کز شراب جانفزایش ساقی است این درس بزرگی از درسهایی است که از این نهضت اباعبداللهالحسین علیه السلام میشود آموخت؛ مواظب باشیم در هیچکس متوقف نشویم؛ در هیچ چیز متوقف نشویم؛ نه بستگانمان، نه دوستانمان، نه استادانمان، نه شاگردانمان؛ به طور مطلق میگویم هیچ کس؛ هیچ کس نباید ما را در خودش متوقف کند. نتواند ما را سنگین کند که نتوانیم از آن بگذریم؛ «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ » اینکه انسان روی زمین سنگین شود؛ اینگونه نشود که نتواند بلند شود؛ برای ترک کردن همه چیز به سوی خدا آماده باشیم. امام حسین علیه السلام برای خدا از همهی عزیزانشان برای خدا میگذرند؛ همه را گفت: «تَرَکتَ الخَلق طُرّاً فی هَواک» همهی خلق را یکجا در راه عشق تو ترک کردم «وأيتَمت العَيال لكي أراك»و خانوادهی خودم را هم در راه دیدار تو یتیم کردم «فلو قطعتني بالحب أربا» اگر در راه عشق خودت ای خدا من را قلم قلم کنی «لما مال الفواد الی سواک» دل من به سوی جز تو پر نخواهد کشید؛ تو تنها معشوق من هستی و هرچه دارم را در راه تو میدهم. این درس بزرگی است که باید از مکتب عاشورا آموخت. با آن حرّیت، آن آزادگی و آن شجاعت و دلاوری، میوهی همین آمادگیِ گذشتن از همهی دلبستگیهاست؛ چون آن چیزی که محافظه کاری ایجاد میکند؛ آن چیزی که انسان را ترسو میکند، دلبستگی است؛ تعلق است. آن چیزی که انسان را به ذلّت میکشاند و انسان تن به ذلّت میدهد، به خاطر آن تعلق و دلبستگی است. و استعداد لِلموت، موت یعنی ترک هرچه غیر خداست، آماده بودن برای این، یک ارزش بزرگ است؛ یک درس بزرگ است که باید از مکتب عاشورا آموخت. بخشی از سخنان استاد مهدی طیب در جلسه اهل ولا پی نوشت ۱. چرا تنها در ایام عاشوراست که یادی از نهضت حضرت میکنیم مگر نه اینکه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا؟!
۲. خدایا تو خود میدانی ترک تعلق از دنیا کاری است بس دشوار و ما انسانهای خاکی که هر روز بر سنگینی غبار روی تنمان افزوده میشود به تنهایی از پسش برنمیآییم؛ پس خودت از روی جود و کرمت ما را در مسیری قرار ده که پایانش تو باشی و دستمان را به دست اهل بیت علیهم السّلام بده تا ره گم نکنیم و به واسطهی آن بزرگواران خاک از خود بتکانیم. باشد که مورد رضایت تو واقع شویم.
و من الله توفیق...
موضوعات مرتبط: سخنی با امام عصرمان، حدیث، دنیا و آخرت، سخنان استاد مهدی طیب برچسبها: عاشورا, امام حسین علیه السلام, ترک تعلق از دنیا, هر چیز غیر از خدا, بت [ جمعه 30 فروردین1392 ] [ 23:21 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
عید، عود به حقیقت خویش بخشی از سخنان استاد مهدی طیب در جلسه ی اهل ولاء موضوعات مرتبط: دنیا و آخرت، سخنان استاد مهدی طیب برچسبها: عید نوروز, عید به معنای عود, حقیقت خویشتن, نوروز [ چهارشنبه 30 اسفند1391 ] [ 0:51 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
تعبیری زیبا در کلام مرحوم حاج آقا دولابی حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت میگوید: پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت اینجا را مرتب کنید تا من برگردم. خودش هم رفت پشت پرده از آنجا نگاه میکرد میدید کی چه کار میکند، مینوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند یکی از بچهها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچهها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمیگذارم کسی اینجا را مرتب کند. یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمیگذارد، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب میکرد همهجا را میدانست آقاش دارد توی کاغذ مینویسد. هی نگاه میکرد سمت پرده و میخندید. دلش هم تنگ نمیشد. میدانست که آقاش همین جاست. توی دلش هم گاهی میگفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر میکنم. آن بچه شرور همه جا را هی میریخت به هم، هی میدید این خوشحال است، ناراحت نمیشود. وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد. *********************
موضوعات مرتبط: سخنی با امام عصرمان برچسبها: وظایف منتظر, حاج آقا دولابی, زرنگ باش, آقا امام زمان عج, آقا [ چهارشنبه 18 بهمن1391 ] [ 0:36 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
پیامبر اکرم9 فرمود: آن کس که خشم خود را فرو خورد با آن که بر اِعمال آن قادر است، خدا دل او را از آرامش و ایمان لبریز میکند. چند صباحی است که احساس میکنم ایمانم بسیار بسیار ضعیف است با دیدن این حدیث بسیار خوشحال شدم؛ قصد کردم که با یاری خدا و اهل بیت علیهالسّلام انشاالله در این زمینه تمرینی داشته باشم؛ در چند مورد موفق بودم و در چند مورد هم نبودم؛ در مواردی که موفق بودم تأثیر عمیق روی فرد مقابل را حس کردم اینکه شخص بلافاصله یا با فاصله مهربان شده و قصد دلجویی دارد اما حتی اگر هم تأثیری روی فرد مقابل نداشت فکر میکنم نباید از فرد مقابل انتظار داشت چراکه هدف تعالی ایمان و رضای خداست. انشاالله که خدای متعال همهی ما را یاری کند تا بتوانیم بر این عمل فائق آییم که تجربه ثابت کرده در ابتدا دشوار است خیلی هم دشوار است ومن الله توفیق... موضوعات مرتبط: حدیث، دنیا و آخرت برچسبها: حدیثی از پیامبر اکرم ص, سکوت, تعالی ایمان, رسیدن به آرامش, فرو بردن خشم [ سه شنبه 3 بهمن1391 ] [ 0:25 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
از انحرافات آخر الزمان این است که خانواده ها به داشتن فرزند کمتر افتخار میکنند! برای مشاهده ی مطلب روی ادامه مطلب کلیلک کنید و رمز را وارد کنید (دوستانی که مایلند مطلب رو مشاهده کنن خبر بدن تا رمز رو بهشون بدم)
موضوعات مرتبط: سخنی با امام عصرمان، حدیث، دنیا و آخرت، سخنان استاد مهدی طیب برچسبها: فاجعه ای در حال رخداده, دهه ی شصتی ها, سخنان استاد مهدی طیب, نیروی کار و سرمایه, عوامل تولید, نظریه مالتوس رد شده است, شیعه و سنی, هر کدام از ما مسئولیم ادامه مطلب [ سه شنبه 14 آذر1391 ] [ 1:17 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
ان الحـــــــــــــــــسیــــــــــــــــن مصباح الهدی و السفینة النجاة مرحوم حاج اسماعیل دولابی از بزرگان اهل معرفت بودند که در پی کسب رضایت پدر، دست ازخواستة قلبی و آرزوی بزرگش که تحصیل علم در حوزة نجف اشرف بود برداشت و به همین سبب مورد عنایت ویژة حضرت ابا عبداللهالحسین علیهالسّلام قرار گرفت. شرح ماجرا را از زبان خودشان پی می گیریم. در ایّام جوانی به همراه پدرم به نجف اشرف مشرّف شده بودم. به شدّت تشنة علوم و معارف دینی بودم. با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوزه تحصیل کنم ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندنم درنجف موافق نبود. درحرم امیرالمؤمنین (ع) به حضرت التماس می کردم که ترتیبی دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سینه ام را به ضریح فشار می دادم و می مالیدم که موهای سینه ام کنده و تمام سینه ام زخم شده بود. حالم به گونه ای بود که احتمال نمی دادم به ایران برگردم. به خود می گفتم یا در نجف می مانم و مشغول تحصیل می شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین جا جان می دهم و می میرم. با علما نجف هم که مشکلم را در میان گذاشتم تا مجوّزی برای ماندن در نجف از آن ها بگیرم به من گفتند که وظیفة تو این است که رضایت پدرت را تأمین کنی و برای کمک به او به ایران بازگردی. در نتیجه نه التماس هایم به حضرت امیر کاری از پیش برد و نه متوسّل شدنم به علمای مرا به خواسته ام رساند. تا این که باهمان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرّف شدیم. در حرم حضرت اباعبدالله(ع) در بالاسر ضریح حضرت همه چیز حل شد و آن التهاب فرو نشست و کاملاً آرام شدم. به طوری که هنگام مراجعت به ایران حتی جلوتر از پدرم و بدون هر گونه ناراحتی به راه افتادم و به ایران بازگشتم. در ایران اوّلین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند دو نفر آقا سیّد بودند. آن ها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق بر می گشتم جلوی در اتاق پرده ها کنار رفت و حالت مکاشفه ای به من دست داد و در حالی که سفره به دست بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم. دیدم بالای سر ضریح امام حسین (ع) هستم و به من حالی کردند که آنچه را می خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دوآقا سیّد هم با یکدیگر صحبت می کردند و می گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانة اباعبداللّه بود و اشخاصی که به آن جا می آمدند بی آن که لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند می گریستند.در اثر عنایت حضرت اباعبدالله(ع) کار به گونه ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان، مرحوم آیت الله شیخ محمّد بافقی، مرحوم آیت الله شاه آبادی، بدون این که من به دنبال آن ها بروم و از آن ها التماس ودرخواست کنم،با علاقة خودشان به آن جا می آمدند. بعد از آن مکاشفه، به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند. اوّلین فرد آیت الله سیّد محمّد شریف شیرازی بود. همراه او بودم تا این که مرحوم شد. وقتی جنازة او را به حضرت عبدالعظیم بردیم. آیت الله شیخ محمّد بافقی آمد و بر او نماز خواند من که دیدم شیخ هم برعزیزم نماز خواند و هم از مرحوم شیرازی قشنگ تر است جذب او شدم، به گونه ای که حتّی همراه جنازه به قم نرفتم. خانة شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمّد بافقی مرتبط بودم تا این که او هم مرا تحویل آیت الله شیخ غلام علی قمی ملقب به تنوماسی داد. من هم که او را قشنگ تر دیدم از آن پس همراه وی بودم. در همین ایام با آیت الله شاه آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم. تا این که بالاخره به نفر چهارم، آیت الله شیخ محمّد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود بر خوردم. او با سایرین متفاوت بود. چنین کسی از پوستة بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در یک جای از عالم است. یک استوانة نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همة اهل بیت درآن میلة نور قابل وصول است. اوّل اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسّل به اهل بیت (ع) و گریه و عزاداری و اقامة مجالس ذکر اهل بیت (ع) شدم. تا این که در پایان به شخصی برخوردم و به او دل دادم و از وادی توحید سر درآوردم. خداوند لطف فرمود و در هر یک از این کلاس ها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد؛ ولی کاری کرد که هیچ جا متوقّف نشدم. بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا این که به وادی توحید رسیدم. در طول این دوران همیشه یکّه شناس بودم و به هر کسی که دل می دادم، خودم و زندگی و خانواده ام را قربانی او می کردم تا این که خود او مرا به بعدی تحویل می داد و من که وی را بالاتر از قبلی می دیدم از آن پس دور او می گشتم. به هر تقدیر همة عنایاتی که به من شد از برکات امام حسین (ع) بود. از راه سایر ائمه(ع) هم می توان به مقصد رسید، ولی راه امام حسین (ع) خیلی سریع انسان را به نتیجه می رساند. چون کشتی امام حسین (ع) درآسمان های غیب خیلی سریع راه می رود، هر کسی که سیر معنوی خود را و حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خیلی زود به مقصد می رسد.1 پ.ن:1. مصباح الهدی؛ سخنان حاج میرزا محمد اسماعیل خان احمد دولابی ، تألیف مهدی طیّب، ص 15 و 16. 2. اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد 3. ومن الله توفیق... موضوعات مرتبط: معرفی چند کتاب، عرفه تا اربعین، سخنان استاد مهدی طیب برچسبها: عنایات حسینی حاج آقا دولابی, مصباح الهدی, استاد مهدی طیب [ جمعه 26 آبان1391 ] [ 0:13 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
بِسْمِ اللّهِ ، أَلحَْمْدُللّهِِ الَّذى جَعَلَ المآءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً - به نام خدا، سپاس خدايى را كه آب را پاكيزه و پاكيزه كننده قرار داد، و آن را نجس و آلوده قرار نداد. سپس [به توالت رفته] و خود را شستشو داده و فرمودند : أَللّهُمَّ ، حَصِّنْ فَرْجى وَ أَعِفَّهُ وَاسْتُرْعَوْرَتى وَ حَرِّمنْى عَلَى النّار - خدايا، شرمگاهم را محفوظ و پاكدامن بدار و عورتم را بپوشان و آن را بر آتش [جهنّم] حرام كن. پس از آن آب در دهان گردانيده و مضمضه نموده و فرمودند : أَللّهُمَّ ، لَقِّنى حُجَّتى يَوْمَ أَلْقاكَ وَ أَطْلِقْ لِسانى بِذِكْرِكَ - خداوندا، روزى كه با تو ملاقات مى كنم ، حجّت و دليلم را به من تلقين نموده و بفهمان و زبانم را به ياد [و شكر گزارى ات] بگشاى. سپس آب داخل بينى كرده و استنشاق نموده و فرمودند: أَللّهُمَّ ، لاتُحَرِّمْ عَلَىَّ ريحَ الْجَنَّةِ وَ اجْعَلْنى مِمَّنْ يَشَمُّ ريحَها وَ رَوْحَها وَ رَيْحانَها وَ طيبَها. - خدايا، بوى بهشت را بر من حرام منما و مرا از كسانى قرار ده كه بو و نسيم و بوى خوش و عطر بهشت را مى بويند. سپس صورت خويش را شسته و فرمودند : أَللّهُمَّ ، بَيِّضْ وَجْهى يَوْمَ تَسْوَدُّ فيهِ الْوُجُوهُ - خداوندا، روزى كه چهره ها در آن سياه مى گردد، روى مرا سپيدگردان ، [و در روزى كه رويها سفيد مى گردد، مرا رو سياه مفرما] آنگاه دست راست خويش را شسته و فرمودند : أَللّهُمَّ ، أَعْطِنى كِتابى بِيَمينى وَالْخُلْدَ فِى الْجِنانِ بِيَسارى وَ حاسِبْنى حِساباً يَسيراً خدايا، نامه عملم را به دست راستم بده و جاودانگى در بهشتت را به دست چپم و به صورت آسان از من حساب كشى بفرما. سپس دست چپ خود را شستشو داده و فرمودند : أَللّهُمَّ ، لاتُعْطِنى كِتابى بِشِمالى [وَ لا مِنْ وَرآءِ ظَهْرى] وَ لاتَجْعَلْها مَغْلُولَةً إِلى عُنُقى وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّيرانِ - خداوندا، كتابم را به دست چپ [و از پشت سرم] به من مده و آن را بسته برگردنم قرار مده و به تو پناه مى برم از جامه هاى بريده و مهيّا شده از آتش سپس سر خود را مسح نموده و فرمودند : أَللّهُمَّ، غَشِّنى بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ عَفْوِكَ - خدايا، مرا غرق در رحمت و بركات و عفو و گذشت [و ايمن از بلا] خود بگردان. پس از آن پاهاى خويش را مسح نموده و فرمودند: أَللّهُمَّ، ثَبِّتْنى عَلَى الصِّراطِ [الْمُسْتَقيمِ] يَوْمَ تَزَلُّ فيهِ الاَْقْدامُ وَاجْعَلْ سَعْيى فيما يُرْضيكَ عَنّى (در برخى از نسخه هاى كتاب ثَبِّتْنى لفظِ ثَبِّتْ قَدَمَىَّ آمده است) - خداوندا ، در روزى كه قدمها مى لغزند مرا بر صراط [مستقيم] ثابت و استوار گردان و سعى و كوششم را در چيزى قرار ده كه موجب خرسندى تو از من گردد. سپس حضرت سرشان را بلند كرده و به محمّد نگاه نمود و فرمود: اى محمّد ، هركس مانند من وضو بگيرد و همانند من دعا كند خداوند - عزّوجلّ - از هر قطره [آبى كه در وضوء استفاده نموده] فرشته اى مى آفريند كه تقديس و تسبيح و تكبير بگويد و خداوند ثواب آن را تا روز قيامت براى او مى نويسد. پ.ن : برای اولین بار در جلسات اهل ولا این دعا را شنیدم. خیلی خوشم اومد. بعد از یه هفته تمرین حفظ شدم اما امان از عادت!!! تمام عبادات ما عادت است به بی عادتی کاش عادت کنیم (قیصر امین پور)
انشا الله موفق به این دعا بدون عادت باشیم. ومن الله توفیق... موضوعات مرتبط: حدیث، دنیا و آخرت، سخنان استاد مهدی طیب برچسبها: دعای وضو, نماز, نماز بدون عادت, وضو بدون عادت, دعای وضو از امام علی ع به محمد پسر آن بزرگوار, أَلحَْمْدُللّهِِ الَّذى جَعَلَ المآءَ طَهُوراً [ جمعه 5 آبان1391 ] [ 22:57 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
آنانکه منتظر میمانند تا با طلوع خورشید قیام کنند، نماز صبحشان قضاست! زمانیکه این جمله رو از زبان یکی از دوستانم شنیدم، خیلی به دلم نشست؛ چند روزی است که این جمله بر من سنگینی میکند و نمیدانم منشأ این سنگینی چیست؟ قصد داشتم تنها با گذاشتن این جمله در وبلاگم از نظرات دوستان بهره ببرم بلکه راهنمایی باشد برای منِ گمگشته! تا اینکه به یاد سخنان استاد مهدی طیب در 15/4/91( نیمهی شعبان) افتادم که در رابطه با مهدویت و ... بود کپسول شدهی سخنان استاد از این قرار است که کمی از اون سنگینی رو برایم سبک کرد : غیبت در برابر ظهور است؛ اما حتی این هم نیست، چه چیزی از حجّت خدا ظاهرتر است؟ چطور ممکن است کسی که خودش سبب دیده شدن چیزهاست، آن نور، خودش نباشد؟؟ پس حجت خدا هم ظاهر است هم حاضر! ( هر چند که در کتاب های دبیرستان به ما گفتند حضرت حضور دارند ولی ظهور ندارند اما فکر میکنم سخن استاد به حق نزدیک تر است) تو غرق در هوای نفستی! هر جا که رویت را از دنیا طلبیهات برگردوندی، آنجا حضرت را میبینی. به دریا بنگرم، دریا ته وینم به صحرا بنگرم، صحرا ته وینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته وینم ماییم که حواسمون پرته! نگو حضرت کجاست خودت کجایی؟؟ مرتبهی اوّل: حس حضور؛ احساس کنی حضرت همین جا دارد تو را میبیند( همه جا) مرتبهی دوم: او را با همه چیز، همراه همه چیز، درون همه چیز ببینی مرتبهی سوم: غیر او را نبینی حدیث: کسی که چیزی را دوست بدارد، زیاد آن را یاد میکند. امام علی علیه السّلام: کسی که چیزی را دوست بدارد، زیاد در موردش حرف میزند. کسی که میخواهد به دیدار حضرت نائل شود، تنها راهش عشق است در دستگاه خدا و دستگاه امام عصر ارواحنا فداه گدایی عشق و محبّت کنیم. میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز اگر بخواهی خودت را نبینی، باید عاشق شوی محبّت به یک چیز تو را کور و کر میکند؛ وقتی عاشق شدی دیگر خودت را نمیبینی. انشا الله از رهگذر دعای خیر شما خوبان و یاری آن بزرگواران مراتب پشتسر گذاشته شود! ومن الله توفیق...
موضوعات مرتبط: سخنی با امام عصرمان، حدیث، سخنان استاد مهدی طیب برچسبها: باید عاشق شوی, فقط عشق, عشق و محبت, عشق به امام عصر ارواحنا فداه, حدیثی از دوست_ آنانکه منتظر میمانند [ چهارشنبه 12 مهر1391 ] [ 14:47 ] [ هوادار کوی او ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |